این مقاله خلاصه‌ای از تمام دانش و تجربه من است و 6 ماه طول کشید تا آن را گردآوری کنم. من معتقدم هر کسی، چه تازه‌کار و چه حرفه‌ای، می‌تواند اطلاعات مفید جدیدی را در آن پیدا کند. در حال حاضر صدها مقاله و ده‌ها راهنما وجود دارد. و برخی از آنها واقعاً خوب هستند. با این حال، هنوز هم نیاز به یک راهنمای جامع ترکیب‌بندی عکاسی وجود داشت که به خوبی ارائه شده و به راحتی قابل دنبال کردن باشد. من تمام تلاشم را کردم تا آن را ساده، مختصر و قابل فهم با کلی چیزهای خوب برای دانلود برای مراجعه بعدی نگه دارم. همچنین، من آن را تا حد امکان کوتاه و بدون هیچ گونه پرحرفی برای چنین حجم عظیمی از مطالب نگه می‌دارم. کمتر صحبت می‌کنم، اطلاعات کاربردی‌تر با مثال‌ها، نمودارها و جداول.

نکته فرعی: بیشتر اوقات از مناظر عکاسی می‌کنم و بنابراین، بیشتر مثال‌های من صحنه‌های طبیعت هستند. در حالی که عکاسی خیابانی یا عکاسی پرتره

 

چرا ترکیب‌بندی مهم است؟

بگذارید از شما سوالی بپرسم. آیا تا به حال فرصتی برای نواختن پیانو یا گیتار داشته‌اید؟ وقتی به طور تصادفی به کلیدها یا سیم‌ها ضربه می‌زنید چه اتفاقی می‌افتد؟ شرط می‌بندم چیزی تولید می‌شود که نمی‌توانید آن را موسیقی بنامید و گوش‌هایتان را آزار می‌دهد. در همین حال، مجموعه‌ای از آکوردهای مشابه که به درستی تنظیم شده‌اند، چیزی زیبا و معنادار ایجاد می‌کنند. مثال دیگر، یک اتاق کاملاً به‌هم‌ریخته است. پیدا کردن چیزی سخت است؛ عبور از آن دشوار است. در حالی که اتاق تمیز با وسایل به طور مناسب چیده شده، حس هماهنگی را به ارمغان می‌آورد و پیمایش در آن آسان است. مثال آخر بدن انسان است. ترکیب‌بندی آن، توانایی‌های عملکردی و زیبایی را تضمین می‌کند.

همین اصل برای همه هنرهای تجسمی از جمله عکاسی نیز صادق است. چیدمان مناسب عناصر، حس هماهنگی، حرکت، تنش – هر آنچه را که می‌خواهید – ایجاد می‌کند. ترکیب‌بندی هزار کلمه صحبت می‌کند، داستانی را روایت می‌کند، بیننده را تشویق می‌کند تا عکس شما را بررسی کند، در آن بماند. برای شکستن قوانین، ابتدا باید قوانین را بدانید. من ترجیح می‌دهم آنها را «توصیه» یا چیزی شبیه به آن بنامم تا قوانین، اما احمقانه به نظر می‌رسد و باعث سردرگمی می‌شود. می‌دانم، برخی افراد، به خصوص افراد خلاق، از همه «قوانین» متنفرند. هیچ قانونی به این صورت وجود ندارد، چیزهایی وجود دارند که به دلایل روانشناختی بهتر به نظر می‌رسند. این به شما کمک می‌کند تا عکس درست را بگیرید.

مفهوم و اصول ترکیب‌بندی:

 

قبل از اینکه عمیقاً به تکنیک‌ها بپردازیم، باید بفهمیم که ترکیب‌بندی عکاسی واقعاً چیست، چگونه ایجاد می‌شود، چه نکات کلیدی دارد، چگونه بر ادراک ما تأثیر می‌گذارد و چه قابلیت‌هایی دارد.

 

 

شکل قاب

 

بدیهی است که باید با شکل قاب شروع کنیم زیرا اولین چیزی است که بر عکس و درک کلی تأثیر می‌گذارد. از نظر تاریخی، شکل قاب مستطیل شکل است و من می‌خواهم بیشتر در مورد نسبت ابعاد صحبت کنم. رایج‌ترین نسبت ابعاد ۳:۲ است و از اندازه حسگر (و قبلاً اندازه اسلاید فیلم) ۳۶ در ۲۴ میلی‌متر ناشی می‌شود. دلیل افقی بودن قاب واضح است – این نحوه دیدن چیزها به دلیل موقعیت چشم‌ها است. من هیچ دلیل خوبی برای اندازه‌های دقیق ۳:۲ نمی‌دانم و ۴:۳ (کوتاه‌تر) طبیعی‌تر به نظر می‌رسد. من معتقدم که ۲:۳ می‌تواند به دلیل شکل بدن کشیده، نسبت بهتری برای پرتره‌ها باشد و این تنها دلیل معتبر برای آن است.

چالش برانگیزترین کادر برای عکاسی، کادر مربعی است. این کادر ذاتاً بسیار پایدار و بدون پویایی است. بنابراین، شما باید دلیل خوبی برای انتخاب کادر مربعی برای عکس خود داشته باشید. سوژه باید به خودی خود بسیار پایدار و بدون هیچ پویایی باشد. مثال خوب می‌تواند وجود الگوها یا چیزی متقارن باشد.

 

 

 

تراز عمودی و افقی

 

قاعده کلی این است که وقتی اکثر خطوط ترکیب‌بندی افقی هستند، کادر افقی انتخاب شود و برعکس. گاهی اوقات می‌توانید برای افزایش تنش، برعکس عمل کنید، یعنی یک سوژه عمودی را در کادر بگنجانید. در این حالت، مطمئن شوید که فضای تنفس زیادی در اطراف آن باقی گذاشته‌اید.

 

قاب را پر کنید

این اصل پر کردن به راحتی قابل درک و اجرا است. شما یک قاب دارید و تمام آن باید برای داستان شما، برای تصویر شما مناسب باشد. سعی کنید عناصر را به گونه‌ای بچینید که بخشی از عکس شلوغ و بخش دیگر خالی نباشد. این مفهوم در مورد اندازه اقلام نیز صدق می‌کند. سعی کنید از کل فضایی که در اختیار دارید استفاده کنید، نه فقط بخشی از آن. به این روش عمل کنید – اگر بخشی از عکس را ببرید و بهتر و هماهنگ‌تر به نظر برسد، پس قاب را پر نکرده‌اید.

نکته‌ی مهم اینجاست – هیچ چیز روشن یا تیره یا کنتراست‌داری را خیلی نزدیک به لبه قرار ندهید، زیرا وزن بصری به سمت لبه‌ها افزایش می‌یابد. این موضوع در مورد هر شکل حواس‌پرت‌کننده‌ای صدق می‌کند. هرچه به کناره‌ها نزدیک‌تر باشد، به دلیل نحوه‌ی اسکن تصویر توسط چشم ما، توجه بیشتری را به خود جلب می‌کند.

 

یک ایده‌ی بد دیگر این است که خطوط عمودی را نزدیک لبه‌های عمودی یا خطوط افقی را نزدیک کناره‌های افقی قرار دهید. وزن بصری آنها افزایش می‌یابد و همچنین حواس را از سوژه‌ی اصلی پرت می‌کند.

facebookTwitterInstagramlinkedin

Notice: ob_end_flush(): Failed to send buffer of zlib output compression (1) in /home/alishmas/public_html/wp-includes/functions.php on line 5481

Notice: ob_end_flush(): Failed to send buffer of zlib output compression (1) in /home/alishmas/public_html/wp-includes/functions.php on line 5481